ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
صد و شونزدهم ...
توی یه غروب سرد زمستونی که موقع سر کار رفتن هوس می کنی به جای لباسای همیشه اسپرت و کفش کتونی، ژاکت بافتنی کوتاه بپوشی ... نیم بوتای پاشنه بلند و شال ارغوانی تیره - که خودت می دونی اینطوری روشنی پوستت رو بیشتر به رخ می کشه - ... حتی شاید ،برخلاف همیشه، ته دلت بخواد چند تا ماشین واست نگه دارن و این بار حتی زیر لب فحش هم ندی و فقط بی اعتنا بری سمت ایستگاه مترو ... مثه وسوسه ی ییهویی گاز زدن یه کیت کت می مونه ... ینی یه چیزیت هس ... یه چیزی تو خونِت کم شده ... درد .زنانه و سرماخوردگی که همراه می شن ... لوسی ِ خون که پایین میاد ... وقتی کسی نیست تا لوست کنه ... گاهی از قواعد سرپیچی می کنی ...
-...
صد و پونزدهم ...
رفتم روی تراس .... فندک و زدم و ... تا آخر سوختنش رو تماشا کردم ...
سالگرد آشناییمون بوود .... (چهارمی البته!)
تمووووم شد .... یه چیزی کم شد ... یه چیزی که خیلی سنگین بوود ... سبک شدم انگار ....
فقط کاش از سرمای هوا باشه که هنوز دارم می لرزم .....
* کار نیمه تموم پست "صد و دهم " تموم شد ....
صدو چهاردهم ...
صد و سیزدهم ...
بافتنی می بافم ... فرهاد گوش می کنم ... زمستون شروع می شه ...یخ می زنم ... به این فک می کنم که چرا تو این 5 سال دقیقا با شروع محرم (چه اوون موقع که محرم 17 دیماه 86 بود چه الان که 7 آذر 90 ِ ) یه نفر جفت پا می پره تو زندگیه من .... !
خدا جونم! می شه لطفا دقیقا مشخص کنی می خوای اشتباه دفعه اولو از دلم درآری یا اینکه حالمو اساسی بگیری! مرررسی!
صد و دوازدهم ...
در آستانه ی سومین سال بلاگ نویسی بالاخره قالب وبلاگم رو عوض کردم!! (بعده دو ساعت که خودمو کشتم میبینم که این یکی هم تقریبا همون شکلیه!
)
دوستای قدیمی قبلا شاهد نقاشیام تو وبلاگ بودن اما از وقتی شروع کردم به کار کردن طرحهای خودم (اتمام مرحله کپی کاری!) دیگه نذاشتمشون ... امشب یهو دلم خواست دوتا کار جدیدم رو (که در واقع اولین کارام از منظره هستن) اینجا بذارم ... قدیمیا رمز می خواست ... اما این دو تا رو فعلا بدون رمز می ذارم تا هر کسی دوست داشت ببینه .... 
*تا جایی که من دستم اومده اینجا (وبلاگستان) هنرمند به خصوص نقاش زیاد داریم ... خیلی خیلی خوشحال می شم نظرتون رو راجع به کارام بدونم 
صد و یازدهم ...
بعد از 2 روز دوری لپتاپم و بغل می کنم ... چایی و شیشه عسل و بیسکوییت ... ولو می شم روی کاناپه ... تلویزیون رو روشن می کنم و طبق عادت دکمه MUTE رو می زنم ... به جاش دوباره یه آهنگ از "Katie Melua" دوست داشتنیم می ذارم و فکر می کنم که اگه هزار بار دیگه هم بشنوم سیر نمی شم .... حالا همه چیز آمادس تا جفت پا بپرم تو دنیای مجازی !!!! ....
از آخرین باری که این مدل تنهایی رو تجربه کردم خیلی می گذره و من چقدر دلم تنگ شده بوود واسش .... (انگار نه انگار همین من چند روز پیش داشتم از تنهایی زار می زدم!!! باز رفتم فک و فامیلامو دیدم دوپینگ روحیه کردم!!!) ....
-یلدا واسه یه هفته رفته سفر .... حالا این مدت رو چه جوری بگذرونم ... 
- اینم آهنگ دوست داشتنی ِ من ... 
صد و دهم ...
لعنت به تو ...
لعنت به من ...
که سه سال گذشته و هنوز وجودش رو ندارم عکستو آتیش بزنم ....
*...
صد و نهم ...
من عاشق صبحهای پاییزی ام ... وقتی خورشید خانم دزدکی با آفتاب کم جونش خودشو می کشونه تو خونه ... وقتی تنم از سرمای دم صبح مور مور می شه و بیشتر از قبل خودمو زیر پتوی دوست داشتنیم قایم می کنم و به این فکر می کنم که اگه صبح دوش نگیرم می تونم 10 دقیقه بیشتر بخوابم :دی ... من حتی عاشق برنامه صبحگاهی مدرسه ی نزدیک خونمون شدم که یادم می ندازه زمان چقددددر زوود میگذره و اینکه آلبالو امسال کلاس اولی شده ( به قول یلدا کارمون ساخته س! تا دیروز که سواد نداشت با زبونش هممون رو حریف بوود وای به حال با سواد شدنش :دی ) ...
مهر امسال قرار بوود دوباره برگردم سر کلاس و ... (با اجازتون ارشد قبول شدم :دی )... اما ... بعد از دیوونه کردن خودمو یه عده از دوستام (مرسی واسه گوش شنواتون :-* ) تصمیم گرفتم نرم ... اممممممممم ... من شمال قبول شدم ... رشته ای غیر از رشته ی خودم ... و دانشگاه پ.یام. ن.ور (پژو.هش م.ح.ور) ... راستش گذشته از سختیاش ، وقتی از دور نیگا کردم دیدم من هر موقع بخوام می تونم این موقعیت رو دوباره بدست بیارم ... ضمن اینکه الان یه راه دیگه هم جلو پام قرار گرفته ...
در مورد کارم اینجا کم ننوشتم ... خب ... شرکا دارن بالاخره از هم جدا می شن (آخه یه سالی هست که قراره بشن!!!) ... توی مدت چیزی کمتر از یه ماه ... حالا من دو تا پیشنهاد کاری دارم ...
1- توی موقعیت فعلیم بمونم ... با حفظ سمت و حقوق فعلیم همچنان سعی کنم بنای کج ساخته شده از قبل رو سر و سامون بدم و مدام حرص بخورم ... مدام نگران زیر آب زنی ها و حسادت های اطرافیان باشم و واسه ایجاد تنوع و راه فرار درس بخوونم!
2- ریسک کنم ... یه قسمت از حقوقم رو فعلا از دست بدم ... همچنین یه شیفت تعطیلم رو ... و شاید خیلی چیزای دیگه رو ... اما ... اینکه از اول یه ماجرا باشم ... پس خودم می تونم هر جور می خوام طراحیش کنم ...
توی این یه سالی که زمزمه های جدایی بود و می دونستم که این پیشنهاد بهم می شه ... فکر رفتن مثه یه گلوله برف تو سراشیبی ذهنم شروع به پایین اومدن کرده بود ... الان شده یه بهمن ... تنها دلهرم از این بود که انتخابم پل برگشتن رو واسه همیشه خراب می کنه ... اما الان ... بعد از قضیه کنکور و یه سری اتفاقایی که زنحیره وار تو محل کارم افتادن فک می کنم اگه خودم الان خرابش کنم بهتر از اینه که منتظر بمونم بقیه آروم آروم طناباش رو بجوَن ...
* هنوز واسه انتخاب 2 روز فرصت دارم ... شاید چیزی باشه که من بهش توجه نکردم ... یا اینکه تجربه ای دارین که دونستنش می تونه بهم کمک کنه ... سپاسگذار نظراتون می شم :-X
